عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

66

شرف النبي ص ( فارسي )

نباشد از ما الا كه فال بد و خيال بد در دل وى آيد ، و لكن خداى تعالى دفع آن بكند به توكل كه بر وى كنند . و چون ازين نوع چيزى باشد ، بايد كه بگويد : بسم اللّه و لا قوة الا باللّه ، انا عبد اللّه ما شاء اللّه لا يأتى بالحسنات الا اللّه و لا يذهب بالسيئات الا اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه اشهد ان اللّه كل شىء قدير . اين بگويد و پس به كار خود برود . ( 1 ) و آورده‌اند كه چون كسى را قرحه‌اى و ريشى بودى و دشوار نيك شدى ، رسول عليه السلام به انگشت خويش آب دهان پاره‌اى بگرفتى و بر زمين نهادى و اندكى خاك برگرفتى و بران قرحه a 25 نهادى و گفتى : بسم اللّه ريقة بغضا بتربة ارضنا شفاء لسقيمنا باذن ربنا . و رسول عليه السلم گفت خداى عز و جل به پاره‌اى نان كه به درويش دهند سه كس را در بهشت برد . يكى خداوند سراى كه طعام آورده باشد ، و زن كه برخيزد و بفرمايد ، و خدمتكار كه نان به درويش دهد . و آورده‌اند كه مردى به نزديك رسول آمد و چيزى خواست . رسول گفت : حالى را چيزى نيست كه به تو دهم . آن كس از سر خشم گفت : تو چيزى بدان كس دهى كه خواهى . رسول عليه السلام روى با مردم كرد و گفت : اگر روزى چيزى نباشد كه به يكى از شما دهم خشم گيرد ؟ . ( 2 ) و آورده‌اند كه رسول عليه السلام روزى چيزى قسمت مىكرد . مردى گفت : اين قسمتى است كه نه از براى خداى تعالى كرده‌اند . رسول عليه السلام خشم گرفت و بدان مرد نگريست و گفت : خداى تعالى رحمت كناد بر برادرم موسى . او را سختر ازين رنجانيدند و بر آن صبر كرد . ( 3 ) و آورده‌اند در حق حرمت و عهد نگاه داشتن پيغمبر عليه السلم كه وقتى به مدينه زنى سياه به رسول عليه السلام رسيد . رسول با او باستيد و او را نيك بپرسيد . صحابه پرسيدند كه اين زن كيست ؟ رسول عليه السلم گفت : اين زنى است كه در روزگار خديجه به مكه آمدى و موى او به شانه كردى ، و نيك عهدى از ايمانست . ( 4 ) و آورده‌اند كه رسول عليه السلام بفرمودى تا گوسفند بكشتندى و